دیشب به خواب، مهمان حرم الشهید السعید، تابع لمرضاه الله، الدلیل علی ذات الله، الامام الثالث، الشهید المظلوم بارض کربلا، حسین ابن علی و از فرط هیجان در حال انفجار بودم.
یا حق !!
آدم بهتره یا اصلن تصادف نکنه، یا اگه می کنه، یه جوری بکنه که نصف ماشینش جمع بشه
به خاطر این که به جای خورد شدن اعصاب و ناراحتی از خرج و مخارج ماشینو و کاش مواظب بودم و فحش و فضیحت به خودش و طرفش، فقط دنبال یه متر جای تمیز می گرده که از خدای خودش برای این که صحیح و سالمه تشکر کنه !
یا حق !!
این سینه گرم داغ سکوت است، بشنوید
این شرح ماتم ملکوت است، بشنوید
روح القدس مدد کن و قفل زبان گشا
قفل زبان بسته ام از آسمان گشا
ماه محرم است فقط اشک، محرم است
با خیمه های تشنه فقط مشک، محرم است
هان ای قلم بشور و بشوران، سبو بگیر
می خواهی از عطش بنویسی، وضو بگیر
فکری به حال زار من تشنه کام کن
دست مرا بگیر و به ساقی سلام کن
ساقی سلام خرد و خرابیم... جرعه ای
ساقی سلام تشنه ء آبیم... جرعه ای
ساقی سلام بر تو و بر چشم مست تو
ساقی سلام بر تو و بر هر دو دست تو
ساقی سلام سرمه به چشم عطش بزن
ساقی سلام خنده به خشم عطش بزن
دستت اگر فتاد ولی جان گرفته ای
مشکی پر از فرات به دندان گرفته ای
آبی اگر نبود فدای سرت، سوار
آبی اگر نبود برایم عطش بیار
هشیار رفته بودی و بدمست آمدی
با مشک رفته بودی و بی دست آمدی
این دست ها پناه بنی هاشم است، وای
این دست های ماه بنی هاشم است، وای
این مشکِ خشک، مشکِ ابوالفضل حیدر است!
این قطره های اشکِ ابوالفضل حیدر است!
آه ای دریغ وای چه می گویم ای دریغ
از نای مشک تشنه چه می جویم ای دریغ
این شط فرات نیست در خیبر است این
این شیر حق، نگو که خودِ حیدر است این
صد چشم تشنه منتظر اوست در حرم
این هم امید اول و هم آخر است این
ام البنین، به زانوی غم سر گذاشته
گر چه دلاور است ولی مادر است این
جای دو دست در بدنش پر گذاشتند
آن گل شکفته بود ولی پرپر است این
بعد از تو در حرم عطش و آتش است و خون
آتش گرفت خیمه و خاکستر است این
سُرخاب نیست بر رخِ دختِ برادرت
آن زخم تازیانه و این خنجر است این
قرآن و عترت است که بر نیزه کرده اند
این امت و امانت پیغمبر است این
رفتی و با تو رفت دل و طاقت حسین
یعنی رسیده بود دگر نوبت حسین
نام حسین آمد و از خود به در شدم
گویی از این جهان به جهان دگر شدم
نام حسین آمد و چشمم وضو گرفت
آب از سرم گذشت و دلم آبرو گرفت
نام حسین آمد و طوفان گرفته است
بغض ستاره وا شد و باران گرفته است
این کیست این که تشنه به پیکار می رود؟
یک سر شکایت است و به نیزار می رود؟
این کیست این که خسته چو جان می رود ز تن؟
با این که پشت سر نگران می رود ز تن؟
این کیست این که می رود و گو نمی رود؟
هر کس که رفت، رفته ولی او نمی رود
این کیست این که رفته و مانده به راه، چشم
در جستجوی او یله شد در نگاه، چشم
افسوس هر چه بود حدیث غبار بود
هر اسب می رسید، خدا... بی سوار بود
ای باغ بی خزان حسین آن بهار کو؟
ای ذوالجناح آه بگو پس سوار کو؟
پای غبار خسته شد از آسمان نشست
دیدم سر حسین کنار سنان نشست
سردار سر به نیزه کمی از سنان بگو
وقت نماز نیست ولیکن اذان بگو
در رقص عاشقان می و میدان بهانه است
حاجت شکایت است نیستان بهانه است
شمس از مشارق افق نی طلوع کرد
پشت قمر کمان شد و عزم رکوع کرد
لب های نیزه جای اذان ستاره نیست
این نیزه است نیزه خدایا مناره نیست
این چیست این که ملعبه ی سمِّ اسب هاست
این صورت است سنگدلان سنگ خاره نیست
هر تکه اش به گوشه ای از دشتِ کربلاست
همچون تن حسین تنی پاره پاره نیست
قرآن به دست باد ورق خورد روی نی
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
آن سوی زلف سرکش بر باد رفته ای
این سوی پیکری است که تیرش شماره نیست
راس الحسین را به کجا می برند... آه
سردار حسن را سرِ دارالعماره نیست
آن روز فرق حیدر و اینک سر حسین
بحریست کفر کوفه که هیچش کناره نیست
سرها چنان نگین سلیمان تر آمدند
انگشت ها به غارت انگشتر آمدند
سرهای سبز بر بدن باد بوسه زن
زنجیرها به گردن سجاد بوسه زن
فریاد یا اخی است که پیچیده در عطش
هرگز کسی چشیده از این بیشتر عطش؟
گلهای تازیانه بسی بی امان شکفت
در دشت کربلا گل زخم زبان شکفت
وقتی که شمس بر افق نی عمود شد
گلگونه های دختر مولا کبود شد
از ظهر کربلا به شب شام می رویم
آهوی سرکشیم که در دام می رویم
ای کاروان وحشی ازین رام تر کمی
سر می بری مگر!؟ کمی آرام تر کمی
سر می بری که حوصلهء اشک سر رود
هر کس که تشنه آمده با چشم تر رود
یک زن که مانده بی کس و تنها کنار خویش
هم سوگوار قافله هم سوگوار خویش
لب باز کرد و شهد لبالب شروع شد
فصل خطابه خوانی زینب شروع شد
از ضهر کربلا به شب شامیان بگو
از این شهید بی کفن و بی نشان بگو
وهم زمین به درک حقیقت نمی رسد
از آسمان گم شده با آسمان بگو
هرگز نمی رسد خبر دین به گوششان
بیهوده است خواندن یاسین به گوششان
با خود نشین و قافلهء خویش را ببین
وان میوه های سوختهء خویش را بچین
این سر، سر بریدهء سالار زینب است
این سربدار سرزده سردار زینب است
می لرزد از سرش تبر شامیان هنوز
این سرو سر بلند علمدار زینب است
سجاد اگرچه مانده و بیمار کربلاست
ما به چشم خویش پرستار زینب است
این گونه باوقار کسی در زمین نزیست
عالم به دار رفتهء رفتار زینب است
آزادگی رها شدن از قید و بند نیست
آزاده آن کسی که گرفتار زینب است
زهرای ثانی است و به حیدر کشیده است
دستاس و چاه محرم اسرار زینب است
سرها دگر به منزل آخر رسیده اند
شام است شام، نوبت پیکار زینب است
منزل به منزل از طلب دل گذشته ام
آبم که دیگر از سر ساحل گذشته ام
چون نیزه خون گریسته ام از جفای خویش
چون دود از میان مقاتل گذشته ام
مرداب بودم و سر دریا نداشتم
راهی به سوی بستر دریا نداشتم
دریا بهانه ایست که از خود روان شوم
بر خوان بی کرانهء تو میهمان شوم
هرچند از تحیّر اشراق، تر شدم
مشتاق تر شدم به تو مشتاق تر شدم
مشتاقیم علاج ندارد به غیر تو
عاشق که احتیاج ندارد به غیر تو
دیگر مگر که مرگ علاج عطش شود
تا جان من به جان جهان پیشکش شود
این چامه گفته ام که مگر ساقی ام شوی
بر سنگ قبر بلکه هوالباقی ام شوی
ما می رویم اوست هوالباقی السلام
دنیا به نام آل حسین است ... والسلام
یا حق!!
نام من عشق است آیا می شناسیدم؟
زخمی ام زخمی سراپا می شناسیدم؟
با شما طی کرده ام راه درازی را
خسته هستم خسته، آیا می شناسیدم؟
راه ششصد ساله ای از دفتر حافط
تا غزل های شماها، می شناسیدم؟
این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده است
من همان خورشیدم اما، می شناسیدم؟
پای رهوارش شکسته سنگلاخ دهر
اینک این افتاده از پا، می شناسیدم؟
می شناسد چشم هایم چهرهاتان را
هم چنانی که شماها می شناسیدم
این چنین بیگانه از من رو مگردانید
در مبندیدم به حاشا می شناسیدم
من همان دریایتان ای رهروان عشق
رودهای رو به دریا، می شناسیدم
اصل من بودم، بهانه بود و فرعی بود
عشق "قیس" و حسن "لیلا" می شناسیدم
در کف "فرهاد" تیشه من نهادم، من!
من بریدم بیستون را، می شناسیدم ؟
مسخ کردم چهره ام را گر چه این ایام
با همین دیوار، حتی می شناسیدم
من همانم، مهربان سال های دور
رفته ام از یادتان؟ یا می شناسیدم؟
فکر می کنم از حسین منزوی باشه
کورش یغمایی بسیار زیبا این شعر رو خونده البته نه همه ی ابیاتشو
کسی خواست بگه بهش میل کنم
یا حق !!
دوباره می نویسم...
خیلی وقت است که میخ واهم بنویسم...
اما...نشد که بنویسم...
بارها قصد سفر کردم و گفتی ننویس ... پس من این بغض فرو خورده کجا بنویسم...؟
یا حق !!
دستانم را به بالا می کشم ، تا 15 را زیر لب زمزمه نکنم پایینش نمی آورم . "تازه آغاز برنامه شروع شده است" . نشسته ام ، تنها ، "لب دریا" ، تقریبن البت ، به جلو ، راست ، چپ ، اهدنا الصراط المستقیم. پایین و پشت را هم اضافه می کنم. دستانم با هم کشتی می گیرند ، با اینکه زیر کولر نشسته ام که برایم خوب نیست عرق می کنم . حق دارم . حرکت سنگین است . دو دمبل 5 کیلویی به دست ، دست ها به موازات شانه ، بدون خم کردن روبروی صورت می آورم و برمی گردانم. برای سینه خوب است. بستنی ام را که نصفه و نیمه می خورم تنها می شویم ، شروع به صحبت می کنم ، با بسم الله الرحمن الرحیم .برای قلبم خوب است . امروز از هر روز نرم ترم ، می گویم 14 تا نشد 110 تا. 7 تا کم بود 10 تا ، این قدر که خسته بشوم. می ترسم . می ترسم قلبم بایستد ، نه ، نه به خاطر 110 تا ، به خاطر 10 تا !! خواستی با هم جمعشان می کنیم که بشود 124 تا ، یا برای اینکه نقلید نشود 125 تا ، اگه از من بپرسی می گویم میانگین بگیریم ، 62 تا !! سرم را بالا نمی ورم . حرکت سنگین است . شما که حرفی نداری ، منم که حتی اگر بخواهم نمی توانم صحبت کنم . حرکات سنگین است . اما نگاه که می توانم ... زیباست ، مثل دفعه ی پیشین ، البت خیلی کوتاه ، چون حرکت سنگین است . ماهیچه هایم توناشان را از دست داده اند ، سرم گیج می رود. از بس که حرکات سنگین است. انتظار می کشدم ... یا حسن ابن علی ... یا صاحب الزمان ... یا الله الدائم فی ملکه ... یا ابا الحسن ، یا علی ابن موسی ... بطلبمان۱ شنا می روم ، هر روز یکی بیشتر از دیروز ، امروز به 13 رسیده ام ، به ظاهر نحس است ، باطنا نه ، اما از آب به این پاکی و زلالی ماهی گرفتن چه صفایی دارد ... یا صاحب الزمان ، به میمنت نامتان۲
۱. نه مفرد است و نه جمع ، مثنی است ... المثنی !!
۲. از قضا این هم مثنی است ... یا واحد !! (آخری وجه تسمه ی اتوبوس های "واحد" رو نفهمیدیم)
جراتم بیش نیست ، یکی طلبت ...
یا حق !!
این زن گرفتن چقدر سخته ... خدایمان یاری کناد ...
به قول دوستان پس نوشت : تا حالا رفتی تو حرم امام رضا چشم تو چشم ضریح کمیل بخونی و بزنی تو سرت ؟
یا حق !!
دیروز شرایطی فراهم شد بریم مشهد ، پابوس آقا امام رضا. منتها یه گناهی کردیم بلیطمون رو پاره کردن. استغفار کردیم ،علی الظاهر ما رو بخشیدن ، وقتی مطمئن می شم بخشیدن که گنبد طلاشو ببینم. و خدایی همونطور که شایسته ی خودشونه برخورد می کنن ... افعل بی ما انت اهله ...
ولی امیدوارم مشمول این اصل نشده باشیم :
با بداندیش هم نکویی کن دهن سگ به لقمه دوخته به
مرامتو عشقه آقا ...
یا حق !!
اللااااااااااه اکبر ... بسم الله الرحمن الرحیم ... با صوت می خواند ، ترتیلی که خیلی دلرباست ، در دستگاه رست ... ایاک نعبد و ایاک نستعین ... عین را آن قدر زیبا تلفظ می کند که حواسم را پرت می کند ... غیر المغضوب علیهم ولا الضاااااالین ... به دور از مسخره بازی ، همان طور که باید ... ان شانئک هو الابتر ... حرکاتش نرم و یکنواخت است ... سمع الله لمن حمده ... سبحان ربی الاعلی و بحمده ... سبحان الله ... بحول الله و بقوه ... دارد گرم می شود ... الحمد لله ... والشکر لله ایضا ... دفتر را گشوده است ... از فهرست سوره ی میدان توحید را انتخاب می کند ... می رود چمران را بالا ... پارک وی می ایستد ... اللهم صل علی محمد و آل محمد ، اللهم لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمه انک انت الوهاب ، اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا ... اللهم اشف مرضانا ... منظورش خودش است ... فکر کنم دارد می سوزد ... می خواهد تند تند بخواند و برسد به آخرش ... سبحان ربی الاعلی و بحمده ... بلند می شود ، لْخت ، الله اکبر ، نمی خواهد برای آخرین بار سر به خاک بگذارد ، مثل تشنه ای که خود را عذاب می دهد که تشنه تر شود ، نفس می گیرد ... سبحان ربی الاعلی و بحمده ، کشش نمی دهد ، یک راست می رود سر اصل مطلب ، یا لطیف ... همیشه اینجا بغض می کند ... مکث می کند که بتواند ادامه دهد ... ارحم عبک الضعیف الذلیل الحقیر المسکین المستکین ... ایجایش را از کمیل یاد گرفته است ... دارد می ترکد ... اللهم ... اسئلک الراحه عند الموت ... به یاد موسی ابن جعفر باب الحوائج ... والمغفره بعد الموت ... و العفو عند الحساب ... اشکی به ودیعه بر مهر می نهد ... پسش خواهد گرفت ... و ... دعایی که خود ساخته است ... اللهم اجعلنی راضین برضاک ... عادت دارد دعاهایش را بین صلوات محصور کند ... اللهم صل علی محمد و آل محمد ... راحت می شود ... باری سنگین را از دوش بر زمین نهاده است ... الحمد لله ... وحده ... اللهم صل علی محمد و آل محمد ... السلام علیک ... السلام علینا ... السلام علیکم ...
یا حق !!
به یاد او
یک شنبه ها می رم جلسه حاج آقا فاطمی ، جلسه ی این آقا منو زنده می کنه ، ارضام می کنه ، برا یه هفته منو می بنده. تو جلسات همه ی وجودم چشم و گوشه ، جوری که چشام می سوزه . خیلی علاقه دارم به این عالم متواضع.
دو تا سوال از حاج آقا پرسیدم :
۱.آیه ی و من نعمره ننکسه فی الخلق با این که اسلام مثلن گفته صله ی رحم عمر رو زیاد می کنه تضاد نداره ؟ جواب حاج آقا خیلی قشنگ بود ، خودتون فکر کنین.
۲.این سلام بعد از نماز که یه خورده اش رو به قبله است و یه خورده اش رو به مشهد قضیه اش چیه؟ حاج آقا فرمودن روایتی چیزی مبنی بر این عمل نداریم. گفتم حاج آقا خوشم نمیاد برا امام رضا بچرخم سمت حرم و برا بقیه ی معصومین این کارو نکنم ، از نظرم بی معنیه. حاج آقا گفت این رو مردم خودشون در آوردن ، ولی هستن کسایی که مقیدن همون رو به قبله به ۱۴ معصوم سلام بدن. این به نظرم خیلی خوب اومد .
یا حق !!